مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

665

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

ايشان به مدينه رفتند و آنچه را پيغمبر خدا دستور داده بود ياد كردند و مردمى اين دعوت ايشان را پاسخ گفتند و اسلام در ميان ايشان رواج يافت . در سال دوازدهم نبوت دوازده تن از ايشان - يعنى همان شش تن با شش تن ديگر كه عبارت بودند از ابو الهيثم بن التيهان ، و عبادة بن الصامت و عويم بن ساعده و رافع بن مالك و ذكوان بن عبد القيس و ابو عبد الرحمن بن ثعلبه - به موسم آمدند و ايمان و اسلام آوردند و به پيغمبر ( ص ) سال آينده را وعده دادند و از او خواستند تا كسى كه قرآن بديشان بياموزد و نماز با ايشان بگزارد ، به سوى ايشان روانه كند . پيغمبر مصعب بن عمير بن هاشم بن عبد مناف را - كه جوانمرد همه قريش بود - نزد ايشان فرستاد تا مردم را به اسلام فرا خواند . او به روزگار پيغمبر به نام مهدى خوانده مىشد . با دعوت او مردم بسيارى اسلام آوردند . در ميان آنها كه اسلام آوردند يكى اسلم بن سعد بن معاذ و ديگرى اسيد بن حضير ، سروران اوس و خزرج بودند . هنگامى كه سال سيزدهء نبوت فرا رسيد از انصار هفتاد مرد و دو زن - كه عبارت بودند از امّ عامر و امّ منيع - به سركردگى براء بن معرور آمدند و پيغمبر در عقبه نزد ايشان آمد و ايشان با او به يارى و دفاع بيعت كردند . واقدى گويد اختلاف است در اينكه نخستين كسى كه دست در دست پيغمبر نهاد كه بود . بعضى براء بن معرور و بعضى اسعد بن زراره و بعضى اسيد بن حضير و بعضى ابو الهيثم بن التيهان را گفته‌اند . سپس پيغمبر گفت : دوازده تن از ميان خود بيرون آوريد كه نقيبان قوم خود باشند و من از ايشان پيمان و عهد وفا بگيرم ، مانند نقيبان بنى اسرائيل . ايشان نه تن از خزرج و سه تن از اوس برگزيدند . از خزرج ، اسعد بن زراره و سعد بن ربيع و سعد بن عباده و براء بن معرور و عبادة بن صامت و عبد الله بن رواحه و رافع بن مالك بن عجلان و منذر بن عمرو بن خنيس و از اوس ، اسعد بن حضير و سعد بن خيثمه و ابو الهيثم بن التيهان بود و كعب بن مالك آن بيعت را ياد كرده و گويد : ابى را آگاه كن كه رايش باطل شد / و صبح « شعب » هلاك شد و هلاكت امرى است حتمى / و ابو سفيان را آگاه كن كه از احمد نورى / بر ما تافت كه از هدايت الهى مىدرخشيد / در كارى كه آهنگ آن دارى ، كوتاهى مكن / و هر كه را كه خواهى گردآورى ، گردآور / اينك تو ، و بدان كه شكستن پيمان ما / چيزى است كه « گروه » با بيعت خويش از آن امتناع كرده‌اند [ 1 ] .

--> [ 1 ] براى تمام قصيده و بعضى اختلافات رك : ديوان كعب بن مالك الانصارى ، دراسة و تحقيق سامى مكى العانى ، بغداد 1966 ، ص 219 و ابن هشام ، ج 2 ، ص 87 .